ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
62
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) در محاصره بود ، هنگامى كه سعد بن ابى وقاص از نزد عثمان بيرون آمد و عبد الرحمن بن عديس و مالك اشتر و حكيم بن جبله را ديد كه سالارى محاصره كنندگان را بر عهده دارند ، دست بر دست كوفت و انا للّه و انا اليه راجعون بر زبان راند و گفت : به خدا سوگند كارى كه اين گروه سالارى آن را عهدهدار باشند كار بدى است . كشته شدن عثمان بن عفان ( ره ) اسماعيل بن ابراهيم از ابن عون ، از حسن ، از وثّاب كه از آزاد كردگان عمر و در خانهء عثمان به خدمتگزارى مشغول بود نقل مىكند كه مىگفته است * روز حمله به خانهء عثمان من آن جا بودم . گويد : بر گلوى وثّاب نشانهء ضربت دو نيزه بود كه همچون اثر دو داغ بر گلويش باقى مانده بود و در آن روز زخمى شده بود . وثاب مىگويد : عثمان در آن روز مرا پيش اشتر فرستاد تا او را فراخوانم و اشتر نزد او آمد . ابن عون مىگويد : خيال مىكنم وثاب در دنبالهء سخن خود گفت براى عثمان و اشتر دو تشك گستردم و نشستند ، عثمان گفت : اى اشتر مردم از من چه مىخواهند ؟ گفت : سه پيشنهاد دارند كه ناچارى يكى را بپذيرى . پرسيد آن سه پيشنهاد چيست ؟ اشتر گفت : نخست اينكه خود را از خلافت خلع كنى و كار مردم را به خودشان واگذارى و بگويى هر كس را مىخواهند براى خلافت برگزينند ، دوم آنكه خودت از خويشتن دادخواهى و قصاص كنى و اگر اين دو را نپذيرى مردم با تو جنگ خواهند كرد . عثمان گفت : از هيچ يك از اين پيشنهادها چاره نيست ؟ گفت : آرى ، عثمان گفت : اما اينكه خود را خلع كنم من جامهاى را كه خداوند بر من پوشانده است بيرون نمىآورم ، راوى ديگرى مىگويد ، عثمان گفت : به خدا سوگند اگر مرا ببرند و گردنم را بزنند براى من خوشتر از اين است كه خود را خلع كنم و امت محمد ( ص ) را روياروى يك ديگر قرار دهم ، و گويند اين كلام شبيه به گفتارهاى عثمان است ، اما اينكه از خود قصاص بگيرم سوگند به خدا مىدانم كه دو دوست من در حضور من عقوبت مىشدند و عقوبت مىكردند و از قصاص چاره نيست اما اگر مرا بكشيد هرگز پس از من نسبت به يك ديگر مهر و محبتى نخواهيد داشت و پس از من به صورت اجتماع نماز نخواهيد گزارد و با دشمنى به صورت اتفاق جهاد نخواهيد كرد ، گويد : در اين هنگام اشتر برخاست و رفت و ما به حال خود بوديم و گفتيم شايد مردم پراكنده شوند ، ولى در همين هنگام مردك پيادهاى كه چون گرگ به نظر